سفارش تبلیغ
طرح 24000 شهید
یادداشت های یک جوان صد در صد ایرانی

یادداشت های یک جوان صد در صد ایرانی


روسپیگری : شیطان اجباری (چهارشنبه 15/1/86 ساعت 2:28 عصر)

شیطان اجباری عنوانی بود که کشیش های قرون وسطی برای روسپیگری ذکر می کردند . به نظر آنان روسپیگری از جمله گناهانی بود که وجود آن از احتمال بروز گناهان دیگری نظیر تجاوز و دزدی می کاست . از این رو وجود آن را در جامعه علی رغم داشتن مضرات گوناگون بی فایده هم نمی دانستند .


روسپیگری چیست ؟


روسپی‌گری دربرگیرنده انواع آزار و اذیت جنسی، تجاوز جنسی، ضرب و شتم، ناسزا، فحش، نوعی تبعیض، تجاوز به حقوق بشر، سوءاستفاده‌های جنسی از کودکان و در نهایت استیلا و چیرگی مرد بر زن با استفاده ابزاری است که امروزه به صورت صنعت و تجارتی در سراسر دنیا درآمده‌ و انواع روسپی‌گری خانگی، کار در روسپی‌خانه‌ها، ارائه خدماتی چون مکالمات تلفنی جنسی، هرزه‌پردازی کودکان وبزرگسالان، هرزه‌پردازی ویدئویی، اینترنتی، ماهواره‌ای، و صنعت توریسم روسپی‌گری را در بر می‌گیرد به‌گونه‌ای که هر زنی که بیش از چند ماه در این حرفه بماند،‌ به گردش مداوم بین انواع آن در بازارهای جنسی مجبور می‌شود . یک روسپی با فروش تن خود به معامله ای پایاپای برای کسب درامد دست می زند . روسپی یک تن فروش است .او فردی است که از طریق ایجاد روابط جنسی نامشروع و بی بند و باری جنسی و اخلاقی تامین معاش می کند . رابطه بین روسپی و مشتری نوعی تحقیر متقابل است در این رابطه محبتی وجود ندارد و اگر رابطه عاطفی برقرار شود فحشا نامیده نمی شودو روسپی گری معمولا با دیگر آسیبهای اجتماعی مثل اعتیاد ،جرم ،جنایت ،قاچاق همراه است . طبق تجقیقات کارشناسی زنان روسپی از اختلالات شخصیتی و در بعضی موراد بهره هوشی کمتری برخوردارند


به گواهی تاریخ روسپیگری در میان جوامع بشری سابقه ای دیرینه دارد  به شروع شهرنشینی و تمدن  باز می گردد . تقریبا در همه کشورهای جهان این پدیده علی رغم موانع فراوان اجتماعی و مذهبی ، وجود داشته و دارد . در خیلی از کشورهای دنیای قدیم نظیر و فنیقیه و بابل و  هند روسپیگری در قالب مذهب و دین توجیه می شده است . به این معنا که روسپیگری بخشی از مراسم دینی این اقوام به حساب می آمده است . به عنوان مثال در معابد بابل تمامی دختران موظف به حداقل یک بار روسپیگری پیش از ازدواج بودند . به گفته مورخین دختران در بابل ، با هزینه ای که از این راه به دست می آوردند ؛ جهاز خریداری می کرده اند .


امروز هم در بسیاری از کشورهای جهان به ویژه کشورهای غربی روسپیگری شکلی رسمی یا نیمه رسمی دارد . در بسیاری از کشورهای جهان تجارت از این طریق کاملا قانونی به حساب می آید و بسیاری از زنان در قبال دریافت پول تن به این کار می دهند .


روسپیگری در ایران


در ایران نیز همانند سایر کشورهای جهان روسپیگری سابقه ای تاریخی دارد . هر چند به استناد تاریخ در زمان اوج حکومت هخامنشیان یعنی حدودا تا زمان داریوش اول و اندکی پس از آن در ایران زن روسپی وجود نداشته است اما آثار وجود آن در ادوار بعد و حتی قبل از هخامنشیان به روشنی مشاهده می شود . از زمان اردشیر به بعد شاهان در ایران حرمسرا داشته اند. از سویی در اصفهان دوره صفوی ( یعنی در دوره ای که اصفهان پایتخت ایران بوده است ) محله ای موسوم به محله لختی ها وجود داشته که محل سکونت زنان روسپی بوده است .


روسپیگری و تجارت های وابسته به آن در ایران امروز هم رونق فراوانی دارند . آمار از کاهش سن اعتیاد و روسپیگری به سیزده سال در جامعه ایران خبر می دهند . هیچ آمار دقیقی از تعداد زنان خیابانی و روسپی در دست نیست . با این حال همین قدر می توان مطمئن بود که علی رغم کلیه تلاش هایی که در جهت مهار این پدیده در کشور ما صورت گرفته است بازهم تعداد دختران خیابانی سازماندهی نشده افزایش یافته است . علت این قضیه در درجه نخست نا امن بودن مراکزی است که برای سازماندهی زنان خیابانی در نظر گرفته شده است . بسیاری از دختران پس از انتقال به این مراکز توسط مسئولین مراکز سازماندهی مورد تجاوز و تهدید قرار می گیرند و این اعتماد دختران فراری را به این مراکز کم تر و کم تر کرده است .


مسئله دیگر قاچاق دختران ایرانی به کشورهای همسایه به ویژه امارات ( دوبی ) و پاکستان است که در سالهای اخیر خیلی خبر ساز شده است .  


یک نگاه دقیق تر


هر چند فقر فرهنگی نیز در بروز پدیده روسپیگری بی تاثیر نیست اما جامعه شناسان علت آن را عمدتا در فقر اقتصادی جستجو می کنند . کارشناسان معتقدند فقر به عنوان مهترین عامل ایجاد این تجارت در دنیا است . آمارها نشان می دهد که بیش از 70 درصد افراد فقیر در دنیا را دختران و زنان تشکیل می دهند که عمده آنان درکشورهای درحال توسعه زندگی می کنند عده ای از دختران خیابانی هم با انگیزه های شخصی نظیر انتقام گرفتن از جامعه دست به خود فروشی می زنند . اعتیاد زنان نیز که در سالهای اخیر بسیار شایع شده است از جمله دلایل عمده گرایش زنان به روسپیگری است . سازمان بهزیستی کشور طی تحقیقی از مراکز بازپروری خود اعلام کرده است که بیش از ۷۰ درصد از زنان آسیب دیده که در این مرکز نگهداری می شوند در اثر مشکلات خانوادگی به سمت انحراف سوق داده شده اند. براساس این آمار ۵۰ درصد زنان خیابانی دچار اختلالات روانی قابل کنترل با دارو هستند و حدود ۱۰ درصد آنان اعتیاد به مواد مخدر دارند کمتر از ۵ درصد آنان آلوده به HIV بوده و درصدی هم به هپاتیت مبتلا هستند. بد نیست اضافه کنم که  بیش از ۵۰ درصد زنان خیابانی شهرستانی هستند که عمدتاً از ترمینال ها وارد تهران شده اند.


این زنان با انگیزه های مختلف رو به روسپی گری می آورند و تن به خود فروشی می دهند و آن هنگام است که مشکلات مختلفی نظیر عدم امنیت اجتماعی ، نگرش نادرست جامعه و ابتلا به انواع بیماری های قابل انتقال از طریق آمیزش جنسی روبرو می شوند .


چنانکه پیش از این گفتیم در سال های اخیر تلاش هایی نیز در راستای مبارزه با این معضل اجتماعی صورت گرفته و نتایجی را نیز در بر داشته است . در حال حاضر تنها متولی ساماندهی زنان خیابانی در کشور سازمان بهزیستی است این سازمان ۲۱ مرکز بازپروری زنان آسیب دیده در ۱۱۹ استان دایر کرده است و سال گذشته حدود هزار و دویست و چهل و یک نفر از زنان و دختران آسیب دیده در مراکز سازمان


بهزیستی بازپروری شده اند. همچنین در ۹ ماه اول سال جاری حدود ۶۶۳ نفر تحت حمایت این سازمان قرار گرفته اند .


نگرش اجتماعی به روسپیگری در جامعه ایران


عموم مردم ایران دید خوبی نسبت به افرادی که فاحشه خوانده می شوند ندارند . این افراد عموما از سوی سایرین طرد می شوند . مردم همواره از آنان کناره می جویند و در صورت آگاهی از سکونت یک زن روسپی در نزدیکی خانه شان فورا زبان به اعتراض می گشایند و با جمع آوری استشهادهای محلی خواستار اخراج این افراد از محله سکونتشان می شوند . چنانکه گفتیم یک از مشکلات گریبان گیر زنان خیابانی نیز نگرش بد و ناعادلانه ای است که نسبت به این پدیده وجود دارد .


یک لحظه درنگ کنیم


روسپیگری چنانکه گفتیم چیزی جز نتیجه فقر و بدبختی نیست . مطالعه روی ۱۲۰ دختر فراری نشان داده است که ۵۳ درصد آنها دارای پدر معتاد بوده و ۴۷ درصد مورد آزار فیزیکی قرار گرفته اند، همچنین ۵۳ درصد پدران و ۶۳ درصد مادران این دختران بیسواد و ۲۰ درصد نیز فرزندان طلاق بودند.


علاوه بر این اگر می بینیم در جامعه ما روسپی گری موجود است باید بدانیم که هیچ کس جز ما مقصر نیست . ما هستیم که با ساختن یک جامعه شهوت ران و هوسباز چنین فلاکتی را برای خود و هم میهنانمان فراهم ساخته ایم .


یک لحظه تصور کنیم که هر آن ممکن عزیزترین های ما هم در زمره این افراد قرار بگیرند . در این جهان پر رمز و راز وقوع هیچ چیز را نمی توان محال پنداشت . اگر امروز در خانه نشسته ایم و هیچ گاه مشکلاتی نظیر روسپیگری فضای گرم خانوادگی ما را تهدید نکرده از کجا معلوم که فردا چرخ روزگار عزیزترین های ما را هم مبدل به افراد خود فروش نکند .


این قدر کوتاه بین نباشیم . باید به یاد داشته باشیم که وقتی فساد پا به جامعه ای گذاشت خیلی زود همه گیر می شود و آنگاه است که هیچ کس از گزند آن در امان نخواهد بود . مگر آنانی که از پیش حقیقت های تلخ را شناخته اند و خود را برای مقابله با آن ها آماده کرده اند


چگونه باید بود ؟


 دو واقعیت غیر قابل چشم پوشی در رابطه با روسپیگری وجود دارد : یکی اینکه روسپی گری یک عامل مخرب است و باید با آن مبارزه نمود . روسپی گری نه تنها به خودی خود نوعی ظلم و آزار نسبت به زن به حساب می آید بلکه به یک عامل گسترش دهنده مفاسد در جامعه نیز هست . 


دوم اینکه حساب زنان روسپی کاملا از سایر گناهکاران و خاطیان جداست . زیرا انگیزه آنها ارضای امیال شهوانی خود نیست . بلکه آنان به ناچار به این گناه روی آورده اند و از این رو نوعی مجرم غیر عمد تلقی می گردند . ضمنا نباید این واقعیت را از نظر دور داشت که مقصر اصلی در گرایش افراد به روسپیگری جامعه است که با شرایط نامساعد خود زنان و دختران را به خود فروشی ترغیب می کند .


بر این اساس یک راه حل صحیح و منطقی برای مبارزه با معضل روسپیگری تغییر نگرش نسبت به این پدیده است . لازم است تا تک تک ما به کلی در دیدگاه خود نسبت به این قضیه تجدید نظر کنیم و افراد خود فروش را نه به عنوان انسان هایی از دست رفته بلکه به سان افرادی ببینیم که هنوز می توانند دیگر باشند و دگرگونه زندگی کنند .


مقاله ام را با این چند بیت زیبای سعدی که خیلی زیاد به گوشمان خورده تمام می کنم و قضاوت نهایی را به عهده شما خوانندگان فهیم می گذارم :


بنی آدم اعضای یک پیکرند                          که در آفرینش ز یک گوهرند


چو عضوی به درد آورد روزگار                 دگر عضو ها را نباشد قرار


تو کز محنت دیگران بی غمی                      نشاید که نامت نهاند آدمی  


 


 


منابع :


1-آقتاب : گذری بر مشکلات زنان خیابانی


2-زنستان : روسپیگری از آغاز تا امروز


3-ایران فردا : سه معضل گریبان گیر زنان ایران اعتیاد بیکاری روسپیگری


4-خبرگزاری سینا ( خبرگزاری جامعه جوان ایرانی )


5-کانون زنان ایران 


6 بی بی سی فارسی


7 آفتاب : 47 درصد دختران خیابانی مورد آزار جنسی قرار می گیرند


8خبرگزاری سینا : زنان خیابانی ایدز تجارت می کنند


9سایت زنان ایران





همجنسگرایی در ایران (جمعه 18/12/85 ساعت 12:54 عصر)

در دایره المعارف ویکی پدیا آمده است : همجنس‌گرایی یکی از گرایش‌های جنسی است‌ که مشخصه آن تمایل زیبایی شناختی، عشق رومانتیک، و تمایل جنسی منحصرآ نسبت به جنس همگون با خود فرد می‌باشد. به فردی که به جنس دیگر گرایش داشته باشد دگرجنس‌گرا و به افرادی که هم به جنس دیگر و هم به همجنس خود تمایل دارند دوجنس‌گرا می‌گویند .


به گواهی تاریخ همجنسگرایی  در جوامع گوناگون پیشینه ای بلند و تاریخی داشته است و آثار آن در یونان قدیم ؛ روم قبل از مسیح ، عربستان قبل از اسلام و ایران پس از اسلام به وضوح به چشم می خورد . با این حال جوامع بشری عموما دید مثبتی نسبت به این قضیه نداشته اند و در ایجاد این قضیه نقش ادیان بی تردید  بی تاثیر نبوده است . عموما همه ادیانی که می شناسیم با این قضیه به شدت برخورد کرده اند . در اوستا لواط ( ارتباط جنسی بین مردان ) و مسا حقه ( رابطه جنسی بین زنان ) هر دو به شدت نهی شده اند و یرای مرتکبین آن بسته به اینکه به اجبار یا به اختیار دیگری را به این عمل وا داشته اند  مجازات هایی در نظر گرفته شده است . برخورد ادیان ابراهیمی ( یهودیت ، اسلام و مسیحیت) نیز با این قضیه نیز چندان تعریفی دارد . در اسلام و یهودیت احکامی صریح در این رابطه موجود است و مسیحیت نیز ظاهرا برخورد بهتری با این قضیه ندارد .


با این حال همجنسگرایی یک واقعیت موجود در جامعه بشری است و به همین دلیل نیز هست که باید بررسی شود و در صورت امکان چاره ای برای آن اندیشیده شود . هدف من در این مقاله نیز چیزی جز این نیست . در حقیقیت مقصود من از نگارش این مقاله آن است که با بیان برخی حقایق پیرامون هم جنس گرایی ، این باور را در خوانندگانم ایجاد کنم " که همجنسگرایی چیزی جز یک نقص و بیماری قابل درمان نیست " . دیدگاهی که در کشور من هیچ گاه زاده نشده که مرده باشد و یا به دست فراموشی سپرده شده باشد :


علل بیولوژیکی و رواشناختی  همجنسگرایی


سخنم را با اثبات این واقعیت آغاز می کنم که همجنسگرایی یک گرایش جنسی است و نه یک تمایل مفسدانه و شهوت آمیز . در حقیقت همجنسگرایان تنها و تنها یک اقلیت جنسی هستند که به دلایل مختلف و قابل توجیه نیازها و گرایشات متفاوت از سایر مردم دارند . متاسفانه در کشور ما عده ای مفاهیمی نظیر همجنسگرایی و بچه بازی را یکسان تلقی می کنند و همه را یک گرایش غیراخلاقی و آلوده به فساد می دانند . اما غافل از آنکه همجنسگرایی گرایشی است که ریشه در نهاد افراد دارد . امروزه در بسیاری از کشورها نظیر ایران همجنسگرایی مجازات هایی از قبیل اعدام و سنگسار را در پی دارد و عقل سلیم نمی تواند بپذیرد که همجنسگرایان این عواقب ناگوار را فقط به سبب رواج فساد تحمل کنند . تحقیقات اخیر علمی نیز این واقعیت را تایید می کند که هم جنس گرایی ؛ گرایشی است که ریشه در فطرت و نهاد افراد داشته و دارد .  


بر این بخشی از این پژوهش ها  دلایل مربوط به بروز تمایلات هم جنس گرایانه در افراد به دو زیرمجموعه دلایل زیستی ( بیولوژیکی ) و علل تربیتی ( روانشناختی ) تقسیم می گردند . بحث مفصل پیرامون این مقوله از حوزه مقاله من خارج است . با این حال دگرگونی های بخش های مربوط به حالت های مردانه و زنانه در مردان و زنان هم جنس گرا و داشتن برادران بزرگ تر در  افراد دست راست  از جمله علل بیولوژیکی و کم توجهی به فرزندان از سوی والد همجنس ؛ تجربه های  متفاوت دوران کودکی  و نیز عدم بلوغ جنسی از دلایل روانشناختی معرفی شده برای ایجاد تمایلات به هم جنس در افراد هستند


 آمار و وضعیت  هم جنس گرایی در جهان


در حال حاضر هم جنس گرایان حدود 2 درصد از جمعیت مردان و 4 درصد از جمعیت زنان جهان را به خود اختصاص می دهند . بر اساس یک آمار تخمینی تعداد 5-7 درصد هر جامعه ای را همجنسگرایان، 7-10 درصد را دوجنسگرایان و 1-2 درصد را دگرجنسگونگان تشکیل می دهند . در بسیاری از کشورهای جهان اقلیت های جنسی به عنوان اقلیت های رسمی و قانونی محسوب می شوند . در انگلستان این افراد در مجلس نماینده دارند . ضمنا بسیار از کلیساهای مسیحی عقد این افراد را خلاف مذهب نمی دانند و برای آن رسمیت قائل می شوند . با این حال هنوز 83 کشور جهان که 23 کشور آن ها مسلمان هستند با این موضوع شدیدا مخالف اند


هم جنس گرایی در ایران


در سال های اخیر تعداد ایرانیانی که خود را هم جنس گرا می دانند به نحو قابل ملاحظه ای افزایش است و از این رو این تفکر به وجود آمده است که هم جنس گرایی در ایران اخیرا مد شده است  .با این حال وجود فشارهای فراوان اجتماعی بر این قشر جامعه و موقعیت خطرناک آنان در ایران امروز از اعتبار این قول و گفته هایی از این دست می کاهد .  آرشام پارسی ، دبیر کل سازمان همجنسگرایان ایرانی نیز ضمن رد این ادعا که همجنسگرایی باب روز جامعه امروز ماست  معتقد است که افزایش یک باره آمار همجنسگرایان و کلیه اقلیت های جنسی در ایران نتیجه "  زیاد شدن همجنسگرایان نیست بلکه  زیاد شدن افرادی است که خود را از خفا بیرون آورده اند و اعلام حضور کرده اند و به اشتباه تصور می کنیم که همجنسگرایی مد روز شده است " .


از نظر قانون جمهوری اسلامی  لواطی که به وسیله 4 شاهد عادل و یا در نتیجه 4 بار اقرار مرتکبین به زنا اثبات شود ، مجازات اعدام را برای مرتکب این جنایت زمینه ساز می گردد . ماده ١٢٩ قانون مجازات اسلامی نیز همجنس‌گرایی زنان را جرم محسوب کرده و مجازات آن را ١٠٠ ضربه تازیانه مقرر کرده است.  هرگاه مساحقه (همجنس گرایی زنان)  ٣ بار تکرار شود، در مرتبه چهارم «حد» آن اعدام است


با این حال و با وجود تمام فشارهای اجتماعی موجود تعداد هم جنس گرایان در ایران کم نیست و شاید بتوان گفت که روز به روز هم افزایش می یابد  . این افراد از سوی سازمان هم جنس گرایان ایرانی که مقر آن در تورنتو قرار دارد حمایت می شوند . ارگان رسمی سازمان همجنسگرایان ایرانی، نشریه "چراغ" است که به صورت ماهیانه و از طریق اینترنت در سراسر دنیا منتشر می‌شود. گفتنی است که همکنون سردبیری نشریه چراغ را ساقی قهرمان بر عهده دارد


 


جامعه ایران و نگرش به هم جنسگرایی


بگفته اسقف "مایکل دوو" همجنس گرایی موضوعی است که مردم در برابر آن بطور کلی به چهار شکل مختلف از خود عکس العمل نشان میدهند :
دیدگاه اول، این گروه از مردم را  افرادی روسپی (فاحشه) می داند که  با عمل خود در برابر خدا طغیان کرده و دست به گناهانی قبیح می زنند که شایسته مجازات اند


دیگاه دوم،  در این رابطه میگوید که باید با این افراد همانند یک بیمار برخورد نمود. بعبارت دیگر این افراد در رده بیمارانی میباشند همانند معتادین به الکل.


دیگاه سوم، اعلام میکند این موضوع یک مسئله ژنتیکی می باشد که بصورت تصادفی در خلقت رخ داده است و میبایست برای درمان آن با شفقت میبایست برخورد نمود


دیگاه چهارم،  در همین زمینه بر این باورند که این مسئله تنوعی است در خلقت همانند افراد چپ دست در برابر افراد راست دست و این موضوعی است که باید آنرا پذیرفت و برای آن خوشحال بود


به جرات می توانم ادعا کنم که تفکر اول در میان عامه مردم ایران غالب و پیروز است . قشر روشنفکر عموما به شیوه دوم و سوم قضیه را می نگرند و خیلی کم اند افرادی که دید چهارم را نسبت به همجنسگرایی دارند . این ها یا خود هم جنس گرا هستند یا از طرفداران افراطی حقوق بشر در جامعه اند


چگونه باید بود ؟


پس از بحث مختصر پیرامون هم جنس گرایی و وضعیت آن در جامعه ایران اجازه می خواهم تا  در این سطور نظر خود را به عنوان یک جوان عادی ایرانی نسبت به مسئله هم جنس گرایی بیان کنم :


من هم جنس گرایی را یک گرایش فاسدانه و شهوت آمیز نمی دانم ولی با این حال از آن حمایت نیز نمی کنم . به عقیده من افرادی که به دلایل گوناگون ژنتیکی یا تربیتی هم جنس گرا یا دو جنس گرا ( بایسکسشوال ) هستند افرادی می باشند که دچار یک مشکل اجتماعی اند . همان گونه که یک نفر نابیناست و یکی ناشنوا ، این ها هم به دلایل مختلف فاقد گرایش جنسی به جنس مخالف هستند و این تنها تفاوت آن ها با انسان های طبیعی و عادی است .


در تاریخ بسیاری از هم جنس گرایان می خوانیم که آن ها خیلی برای " مثل همه بودن " تلاش کرده اند و خیلی هم به دلیل مانند سایرین نبودن زجر کشیده اند . یک همجنسگرا در کشور ما باید روز و شب را با هراسی جان کاه از چوبه دار پشت سر بگذارد و از بیم اینکه فردا چه خواهد شد یک دم آرام نیاساید . با این حال آن ها نمی توانند بر احساسات درونی شان غلبه کنند و این همان عاملی است که آن ها را به قبول این همه مصیبت وا می دارد .


همان گونه که یک فرد دگر جنس گرا از اوایل سنین نوجوانی در خود گرایش به جنس مخالف را احساس می کند و نهایتا با ازدواج این نیاز خود را ارضا می کند ؛ یک هم جنس گرا نیز در تمام طول زندگی به سمت جنس موافق گرایش دارد . حال آن که طبق یک قاعده طبیعی نمی تواند این میل دورنی را ارضا کند و این می تواند خیلی سخت و غیر قابل تحمل باشد


با این حال هم جنس گراها باید هم رنگ جماعت شوند و این تنها راه نجات آن هاست . گفتم که یک هم جنسگرا مثل یک نابینا و یا ناشنواست . همان طور که ما وظیفه داریم به این افراد به خاطر نقص جسمی شان کمک کنیم لازم است تا هم جنس گرایان را هم یاری نماییم و به آن ها کمک کنیم تا بر گرایشات غیر عادی خود غلبه کنند و تمایلات شبیه یک انسان عادی پیدا کنند


روانشناسان معتقدند که گرایشات جنسی حاصل تجربیات دوران کودکی افراد هستند . به دیگر زبان می توان ریشه های گرایشات همجنسگرایانه را در طفولیت افراد جست و جو کرد . بر این اساس می توان این گونه گفت که هم جنس گرایان افرادی هستند که از لحاظ روانشناختی به بلوغ لازم نرسیده اند و لذا به لحاظی عقب مانده تلقی می گردند . بر این اساس تنها راه نجات اینگونه افراد تلاش در جهت درمان آنهاست .


درمان همجنسگرایان و ظهور ایده های نو


بعضی درمانگرها، گروه‌ها، یا مؤسسات ادعا می‌کنند قادر به کمک به همجنس گرایان برای غلبه بر رفتارهای همجنس گرایانهٴ خود هستند. اکثر آنها پیروان ادیان ابراهیمی هستند که در مسلک آنان همجنس گرایی غیرطبیعی و گناه‌است و یک گرایش جنسی نامطلوب به حساب می‌آید. این نوع روان درمانی در جهت حذف علایق همجنس گرایانه و توسط افرادی که همجنس گرایی را یک اختلال یا گناه تلقی می‌کنند استفاده می‌شود .


عده ای  نیز که تراجنس خوانده می شوند ؛ خواستار تغییر جنسیت خود می باشند . تراجنسی اصطلاح جدیدیست که برابر با لغت انگلیسی (transsexual) بکار برده می‌شود، یعنی کسانی که جنسیتی که در روانشان حس می‌کنند با جنسیت جسمشان متضاد است. در ایران و در دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی کمیته ای موسوم به کمیته کشوری حمایت از بیماران اختلال هویتی و تراجنسیتی ایران با هدف حمایت از تراجنسان تشکیل شد . لازم به ذکر است که فعالیت این موسسه مشروط به گواهی پزشک مبنی بر پریشانی جنسیت افراد است .


منابع :


1-     ویکی پدیا فارسی


2-     وب سایت رسمی سازمان همجنسگرایان ایرانی ( Persian Gays and Lesbians Organization )


3-     مصاحبه ارشام پارسی با خبرگزاری شهرزاد


4-     بهار ایران ( مجله اجتماعی مسیحیان ایران





سده : جشن آتش (سه شنبه 10/11/85 ساعت 11:33 صبح)

سده : جشن آتش


ایرانیان قدیم مردمی شاد زی  و شادی طلب بودند . در اوستا شادی همواره به عنوان یک صفت اهورایی ستوده شده و غم نیز در سوی دیگر از خصایل اهریمن شناخته شده است . به همین دلیل زرتشتیان موظف به شادی و شاد بودن هستند و این از اساس آیین زرتشتی است .


در ایران قدیم نیز به طبع این حکم زرتشتی جشن های متعددی وجود داشته است . ایرانیان کهن هر روز از سال را با یک نام می خوانند که برخی از این نام ها با نام ماهها یکی بود و در هر روزی که نام روز و ماه شبیه می شد جشنی خاص با آداب و رسومی مخصوص خود برگزار می کردند و


سده نیز از جمله این جشن هاست که در ماه بهمن و پس از سپری شدن چهل روز از آغاز ماه بهمن انجام می شود . در رابطه با علت نام گذاری این جشن به نام سده نظریات مختلفی وجود دارد . ابوریحان معتقد است که نام سده از نام " صد " گرفته شده و علت آن هم این است که اگر روزها و شب ها جداگانه شمرده شوند میان روز جشن سده و پایان سال فاصله ای معادل صد شب و روز وجود دارد . عده ای دیگر معتقدند که در این روز شمار فرزندان کیومرث ( نخستین انسان در نوشته های اساطیری ایرانی ) به صد رسیده است . نظریه دیگر بیان می کند که در تقویم قدیمی ایران این روز ( چهلمین روز زمستان تقویم جدید ) صدمین روز زمستان بوده است ( ر.ک پی نوشت 1 ) . برخی نیز گفته اند که این نام گذاری به این دلیل است که سده درست صد روز پیش از به دست آمدن محصولات قرار دارد .


اما مسئله دیگر سابقه ی اساطیری این جشن است . یعنی اینکه ایرانیان بر مبنای کدام داستان یا عقیده ای روز چهلم زمستان را سده می خوانند و جشن می گیرند . در این زمینه نیز اختلاف نطر وجود دارد . در شاهنامه آمده است : هوشنگ پادشاه پیشدادی، که شیوه کشت و کار، کندن کاریز، کاشتن درخت … را به او نسبت می دهند، روزی در دامنه کوه ماری دید و سنگ برگرفت و به سوی مار انداخت و مار فرار کرد. اما از برخورد سنگها جرقه ای زد و آتش پدیدار شد و در همان شب به میمنت آن آتش ؛ هوشنگ دستور داد تا آتشی چون کوه بر افروخته شد و همراهان او بر گرد آتش نشستند و آن جشن را سده نام نهادند . با این حال مسئله پیدایش آتش فقط در شاهنامه بیان شده و در منبع دیگر ما یعنی کتاب های " التفهیم " و " آثار الباقیه " که هر دو از تالیفات ابوریحان هستند این را تایید نمی کنند و نوروزنامه آن را نتیجه دستوری می داند که فریدون نخستین شاه کیانی پس از پیروزی بر ضحاک مبنی بر روشن کردن آتش بر بام ها میدهد و خود ابوریحان جایی آن را یادگار اردشیر بابکان می داند . ابوریحان دو روایت دیگر را هم در باب تاریخچه سده بیان می کند : و جمعی برآنند که این روز، عید هوشنگ پیشدادی است که تاج عالم را به دست آورد... و دسته‌ای هم گفته‌اند در این روز جهنم از زمستان به دنیا بیرون می‌آید. از این رو آتش می‌افروزند تا شر آن برطرف گردد . بیت زیر از عنصری :


سده جشن ملوک نامدار است                                  ز افریدون و از جم یادگار است


نیز ظاهرا نمی تواند به عنوان یک سند تاریخی به حساب آید چون منظور شاعر احتمالا این بوده که در زمان فریدون و جمشید هم جشن سده وجود داشته است .


نکته دیگر در باب آیین جشن سده است . " سده، یکی از جشن‌های همگانی ایران کهن، با افروختن خرمن هیزمی که برزگران، از پگاه گرد آورده‌اند، آغاز می‌شود. موبد موبدان با ردایی سراسر سپید و با لاله‌ای روشن در دست، شعله‌ای در خرمن می‌اندازد و شعله در چشم برهم زدنی هیمه را می‌گیراند. مردمان هلهله می‌کنند و موبدان اوستا می‌خوانند. جوانان از فراز آتش می‌پرند و میانسالان حدیث شادی مکرر می‌کنند. آخرین غبار زمستان کاهلانه از تن زمین رخت بر می‌بندد و «سده» برای زمین، باران برکت‌ها می‌شود. در فلق، خورشید ترانه وداع سر می‌دهد و مردمان تا خش خش سپید زمستانی دیگر، فصل‌ها را دوره می‌کنند " (پی نوشت دوم )


سده تاریخچه ای تقریبا مشابه سایر جشن های ایرانی دارد . این جشن به گواهی تاریخ اساسا جشنی ملی است که تا دوره صفویان نه تنها در میان مردمان عادی بلکه حتی در بین درباریان هم اجرا می شده است . ر.وایات پیدایش سده نیز این مسئله را تایید می کنند . این جشن در زمانی یکی از پادشاهان پیشدادی یا فریدون موسس سلسله کیانی آفریده شده است . حال آنکه زرتشت در زمان گشتاسپ شاه در اواسط دوره کیانی ظهور کرد و تعالیم خود را به ایرانیان عرضه نمود . با این حال به گواهی تاریخ زرتشت با سنت های ایرانی قبل از خود مبارزه نکرد . بلکه آن ها را در غالب مراسم دینی در آورد و مثلا میترا و آناهیت الهه های زرتشتی همه قبل از زرتشت هم مورد احترام ایرانیان بودند و پس از زرتشت هم این ادامه یافت و تازه این ها رنگ و بوی مذهبی هم پیدا کردند و جا در مسائل اعتقادی ایرانیان گرفتند .


به هر حال سده رفته رفته کم رنگ شد و کم کم میان قشر غیر زرتشتی فراموش شد . با این حال در میان زرتشتیان این جشن هم چنان قوت خود را داشت و هم آن ها بودند که این یادگار بزرگ ایران باستان را به ما رساندند : کرمان با بیشترین تعداد زرتشتی در ایران با شکوه ترین شده را در میان بلاد ایران برگزار می کند. آیین های خاص جشن سده هنوز در این شهر اجرا می شود و این جشن به شیوه گذشته مخفی نیست . در تهران هم اخیرا با افزایش تعداد زرتشتیان در این شهر به همت انجمن زرتشتیان پایتخت این جشن در کوشک ورجاند برگزار می شود .


پی نوشت ها :


1-     در تقویم کهن زمستان 150 روز و تابستان 210 روز بوده است


2-     http://www.iid.org.ir/iidf/Resource.asp?rid=15


 


منابع :


http://marlikiran.tripod.com/sade.htm


موسسه گفتگوی ادیان





مولوی دشمن اهل بیت است !!! (جمعه 6/11/85 ساعت 9:13 عصر)

به جای مقدمه - دوست عزیز صد در صد مسلمان و ایرانی : مقاله ات را بفرست


متن زیر را در وبلاگ http://bush2005.blogfa.com یافتم . فعلا به ذکر خود متن بسنده می کنم و بعدا نظرم را راجع به آن می گویم


در کامنتی که در وبلا گ دوست گرامی علی گذاشتم ،فردی به نام سید اولاد پیغمبر


به وبلا گش به نام محرم رفتم و با ناباوری این جملات را از ایت الله نوری همدانی خواندم:



آیت‌الله نوری همدانی، در دیدار با مسؤولان کانون‌های قرآنی دزفول گفت: افرادی چون شیخ عطار، بایزید بسطامی، معروف کرخی، شقیق بلخی، جنید بغدادی، فضیل‌بن ایاز و مولانا جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی جزو هفتاد و دو فرقه‌ی صوفیه‌اند که همه راه باطل رفته‌اند و دشمنان اهل بیت (ع) هستند.


به گزارش سرویس فرهنگی آریا به نقل از رسا، آیت‌الله حسین نوری همدانی، روز سه‌شنبه در دیدار مسؤولان کانون‌های قرآنی دزفول با تعریف کلمات تولی و تبری به حدیثی از حضرت امام صادق (ع) اشاره کرد که «دین غیر از حب و بغض نیست» و اظهار کرد: مسأله‌ی تولی و تبری تمام دین اسلام است.



وی با اشاره به آیاتی از سوره‌ی مجادله، حزب شیطان و حزب‌الله را تنها احزاب موجود در جهان معرفی کرد و با بیان اشکال متفاوت شیطان از جمله جن و انسان، الفاظی چون آزادی، دموکراسی، حقوق بشر و مبارزه با تروریست را شعار حزب شیطان نامید و افزود: بدانید که غلبه همیشه با حزب‌الله است.


این مرجع تقلید در تعریف کلمه «غلبه» اظهار کرد: غلبه یعنی حاکمیت هدف، پس هر کشتنی غالب شدن و هر کشته شدنی مغلوب شدن نیست. افرادی چون حضرت امام حسین (ع) شهید می‌شوند و ستم‌کارانی چون یزید و شمر کشته نمی‌شوند. حق، سرمایه‌گذاری می‌خواهد.



وی با یادآوری مبارزات امام از سال 1342 تا پیروزی انقلاب و به چاه انداختن یوسف تا زمان به قدرت رسیدن او، از مردم خواست تا درباره‌ی مبارزات حزب‌الله زود نتیجه‌گیری نکنند و ادامه داد: تا افراد سفاک، خونریز، کافر و توسعه طلب ـ یعنی صهیونیست‌ها ـ در خاورمیانه از سوی امریکا وظیفه‌ی کشتار و آواره کردن مسلمانان را بر عهده دارند، فساد و فتنه در این منطقه بر طرف نخواهد شد.


استاد دروس خارج حوزه‌ی علمیه‌ی قم اضافه کرد: خداوند به کسانی که او را شناختند و به او محبت می‌ورزند، چند نعمت می‌دهد که ایمان واقعی در دل آن‌ها و ورود به بهشت از این نعمات است.


آیت‌الله نوری همدانی:


صوفیان آمدند به جای اهل بیت (ع) مرشد، قطب و خانقاه ساختند و افرادی چون شیخ عطار، بایزید بسطامی، معروف کرخی، شقیق بلخی، جنید بغدادی، فضیل ابن ایاز و مولانا جلال الدین محمد بلخی معروف به مولوی جزو هفتاد و دو فرقه صوفیه‌اند که همه راه باطل رفته‌اند و دشمنان اهل بیت (ع) هستند


وی با تمجید از مردم دزفول به خاطر دفاع بی‌دریغ خود در زمان هشت سال جنگ تحمیلی به حاضران گفت: من با مقابله‌ی فیزیکی با صوفیان مخالفم؛ باید با دلیل، برهان و منطق بحث کرد.



این مرجع تقلید، پیشینه‌ی فرقه‌ی صوفیه در ایران را رویارویی با اهل بیت (ع) و شیعیان دانست و اضافه کرد: این‌ها آمدند به جای اهل بیت (ع) مرشد، قطب و خانقاه ساختند و افرادی چون شیخ عطار، بایزید بسطامی، معروف کرخی، شقیق بلخی، جنید بغدادی، فضیل ابن ایاز و مولانا جلال الدین محمد بلخی معروف به مولوی جزو هفتاد و دو فرقه صوفیه‌اند که همه راه باطل رفته‌اند و دشمنان اهل بیت (ع) هستند.



وی در پایان از حاضران خواست تا اگر در امور دولتی و از مسؤولان استان، کسانی را می‌شناسند که از فرقه‌ی صوفیه طرف‌داری و حمایت می‌کنند، به وی معرفی کنند.


 من نمی دانم ایت الله نوری همدانی چگونه به این نتیجه رسیده اند که بایزید بسطامی دشمن اهل بیت است.در حالی که وقتی مولانا و شمس تبریزی در خان شکرریزان با هم ابتدای صحبت کردند،شمس گفت :بایزید در همه عمر خربزه نخورد چرا که می گفت روایت درباره خربزه خوردن پیغمبر به دستش نرسیده و مطمئن نیست که پیغمبر خربزه خورده باشد.از این سخن شمس بر می اید که بایزید در متابعت پیامبر وسواسی عظیم داشته است.


              ،مولوی را دشمن اهل بیت می دانست .


از سویی مولوی رومی حتا می گوید:


از علی اموز اخلاص عمل                                          شیر حق را دان منزه از دغل


ایا چنین کسی دشمن اهل بیت است؟


زمانی همدم من مثنوی مولوی بود .واقعن وقتی چنین حکمی درباره مولوی که البته در فقه حنفی و در کلام اشعری بود و به ابوبکر نخستین خلیفه مسلمانان می رسید صادر گردد پس تکلیف فردوسی و خیام و رازی وحافظ و سعدی که دیگر کاملن اشکار است.وقتی شمس به مولوی رسید به او امر کردکه لباس روسها را بپوشد و کلاه ترکمنی بر سر کند و کبریت فروشی کند.او می خواست غرور مولوی را بشکند.مولوی چنین کرد و سرانجام گفت :سجاده نشین با وقاری بودم                  بازیچه کودکان کویم کردی





تاریخی که آزادگان را دوست ندارد (2) (یکشنبه 1/11/85 ساعت 4:59 عصر)

اول لازم است تا از همه دوستانی که به پست قبلی ام نظر دادند تشکر کنم . این پست هم به خواهش ندا خانم ارسال می کنم . چون قبول دارم که پست قبلی خیلی پرکنایه و ابهام  بود و اگر چیزی از آن نفهمیده بودید باز حق را به شما می دادم . اما خوشحالم که هم ندا و هم یک کنکوری خوب منظور مرا دریافته بودند و نظرات جالبی هم داده بودند که قابل احترام هستند . حقیقتش این است که اندیشه نگارش این پست زمانی به من دست داد که تلویزیون برنامه ای راجع به جشن های 2500 ساله نشان داد و آن را کاملا زیر یک سوال بزرگ برد . من که خوب می دانستم برگزاری این جشن چقدر در حیات فرهنگی ایران و ایرانی نقش داشته و تا چه میزان موجب اعتلای فرهنگ 2500 ساله ایرانی و هخامنشی در ایران شده خیلی غمگین شدم و این سوال برایم ایجاد شد که چرا در مورد شاهی  که در زمان او ایران به این درجه از پیشرفت رسید تا این حد یک طرفانه و ظالمانه قضاوت می شود و آن گاه بود که این پست را نگاشتم .


مشکل اساسی بسیاری از ما نسل سومی ها این است که از تاریخ معاصرمان زیاد نمی دانیم . دانسته های بسیاری از ما از محدوده کتاب های تاریخ مدارس و یا آنچه تلویزیون فراتر نمی رود و فکر کنم همه در این باره اتفاق نظر داریم که اینها همه درون مایه ای تحریف شده اند و توسط افرادی با جهت گیری های خاص نوشته شده اند . این قضیه شامل خود من هم می شود و من با وجود اینکه چند تاریخ نامه و کتاب خاطرات دیگر را مطالعه نموده ام با این حال عمده اطلاع خود از تاریخ ایران معاصر خاصه در اواخر شاهنشاهی خود را مدیون کتب درسی مدارسم هستم . اما به یاری خدا این توفیق را یافته ایم که تاریخ دروغین را باور نکنم و این زمینه ای شده است برای اینکه به دنبال تاریخی صادق تر بگردم .


نتیجه مطالعاتی که تا حال داشته ام خیلی از ندانسته هایم را بر من آشکار کرده است . من امروز می دانم که گرچه در دوره شاهنشاهی وابسته بود اما این وابستگی دو سه مزیت اصلی نسبت به استقلال الان داشت : یکی اینکه زمینه ساز استقلال بود . ایران تازه داشت به روزهای خوش نزدیک می شد . تازه توجه مردم به سمت تحصیل و پیشرفت جلب می شد . در اوایل و اواسط دوره پهلوی کم نبودند خانواده هایی که میل داشتند فرزندشان شغل ان ها را ادامه دهد و به تحصیل و پیشرفت فرزندشان چندان تمایلی نداشتند . ما امروز را می بینیم و با همین دید درباره گذشته قضاوت می کنم حال آنکه هر زمان مقتضیات خاص خود را دارد و قابل قیاس با زمان دیگر نیست . مشکل بزرگ ایران در آن دوره مشکل فرهنگی بود که امروز در مواردی حل شده است و به همین دلیل هم تعداد متقاضیان دانشگاه در دهه های اخیر به یک باره افزایش یافت . هم چنین ایران در زمان همان وابستگی - چنان که شما هم اشاره کردید - یک کشور مقتدر بود و مردمانی مرفه داشت و چنانچه آنتونی پارسونز آخرین سفیر انگلیس در زمان حکومت پهلوی در خاطرات خود می نویسد ژاپن خاور میانه بود و همه پیش بینی میکردند که خیلی زود به ژاپنی دیگر مبدل گردد


نمی خواهم راجع به اینکه الان ما وابسته هستیم یا نه صحبت کنم چون از حیطه بحثم خارج است . به همین دلیل بحث را به سمت قسمتی که ندا خانم از من خواسته بود هدایت می کنم . من در پست قبلی اشاره کردم که مردم ما حسرت روزهایی را می خورند که شاید دیگر باز نگردند و هنوز هم این را قبول دارم . کافی است همین امروز سر خیابان بروید و از یک پیرمرد بخواهید برای شما از شاه بگوید . آن گاه به حرف من خواهید رسید . بیش از این راجع به این توضیح نمی دهم چون این مسئله ای است که باید با تجربه به آن رسیدم . این تجربه همانی است که من اعتقاد دارم بهترین و مطمئن ترین راه برای رسیدن به حقایق جاری جامعه است .


اما یک کنکوری عزیز که از این که نظرش را می خوانم خیلی خوشحالم . دوست عزیز همه آنچه گفتی قبول به جز این بخش از دست دادن بحرین که من جور دیگری شنیده بودم . من شنیده و در جایی هم خوانده بودم که عراق به بحرین کمک کرد و ایران با درخواست امیر بحرین از او حمایت کرد . به این ترتیب در بحرین پرچم های ایران به حای پرچم بحرین بلند شد و عراق از حمله ممانعت کرد . شنیدن این داستان باعث غرور ملی من شد . اما حتی اگر این که می گویی درست باشد چرا طرف دیگر قضیه را ننگریم و به یاد نیاوریم که همی شاه که آذربایجان را از جدایی نجات داد ؟ به هر حال احساس می کنم تو هم یک طرفه به قاضی رفته ای . به خصوص آنجایی که با استفاده از واژه شاهها همه شاهان را یکی دانسته ای غافل از آنکه تجزیه خاک ایران در دوره قاجار اتفاق افتاد و شاهان پهلوی بارها نسبت دادن الفاضی چون بچه شاهها جدایی خود را از شاهان قاجار نشان دادند .


به هر حال امیدوار فهمیده باشید که من یک شاه دوست نیستم . شاه در نظر من یک دیکتاتور ملی گرا و وطن پرست بود و چون دیکتاتور بود شیوه حکومتش برای من مردود است . اما من تاریخ سالم را دوست دارم و از تحریف تاریخ متنفرم .


در ضمن متن ارسالی یک کنکوری عزیز خیلی خیلی به دلم نشست . مرسی